Tuesday، April 03، 2007

به مقادیرِ نامتنابهی امروز بد اخلاقم!! از دیروز هنوز خسته م، هر چند من از زیر کرسی بیرون نیومدم و فقط فیلم تماشا کردم و خوردم! آمنه و منیر جان هم که همش مثل خمارا لالا تشریف داشتند! اینقدر اونجا بارون میامد که ما حتی تا آلاچیق پایین هم نرفتیم! تمام تنبلای دنیا باید بیان پیش منو آمنه کلاس درس! خلاصه این بود سیزده به در بسیار پر بارِ ما! امروز هم یه عالمه کار دارم ولی انگار سرما خوردم ترجیحم اینه که لالا کنم و هر یک ساعت یه بار 5 مین بیام یه چرخ بزنم تو نت و باز برم لالا!! اول خواستم ماجرای سیزده به در پارسال رو از اون یکی بلاگم کپی کنم اینجا اما باز پشیمون شدم! در ضمن ما یادمون رفت اوتیس رو هم با خودمون ببریم! من فکر می کردم آمنه برداشتتش، اونم فکر کرده من برداشتم، نتیجه اینکه جا گذاشتیم این بچه رو!

من خیلی خیلی ناراحتم که پامو گذاشتم روی ام پی تری پلیر نازنینم و فرستادمش برزخ (من اصولا نه به بهشت اعتقاد دارم نه به جهنم!! اما برزخ رو هستم!). حالا از اون جایی که این کادوی یه دوستی از ینگه دنیا بوده، اینجا هر جا می رم هی همه نگاههای عجیب غریب می کنند بهش و می گن از کجا آوردی و این ال سی دی ها ایران نیست و از این حرفا... حالا این بچه هنوز کار می کنه اما اسکرین و اینا تعطیله! حالا چی شد این شکست؟! از اون جایی که من بسیار بسیار آدمِ منظم و مرتب و این صحبتهایی هستم و همه چیز همیشه سرِ جایِ خودش قرار داره!! این ام پی تری لایِ پتوم بوده رویِ تختم و من متوجه نشدم و از اون جایی که جفت پا پریدم رو تختم دیگه ام پی تری بدرود و وداع و خداحافظی و اینا... ! حالا آمنه جان جهت دلداری بنده می گن چشمت کور، دنده تم نرم! خیلی مهربونه بچه ام!

من امروز حتما باید به چند تا زنگ بزنم این ور اون ور ولی فعلا حسش نیست! الان دارم با خودم صحبت می کنم و خودمو نوازش می کنم و کلی قریون و صدقه خودم می رم بلکه راضی بشم بزنگم!

واااااااااای اینو بگم!! عمه خانومِ بنده یه عروس از تبریز گرفته و اینا، این چند وقته ما ندیدم این خانوم حرف بزنه و هر چی ازش بپرسی قبول زحمت می کنند و با سرتکون دادن جواب می دن! تا اینکه چند روز پیش که رفته بودیم خونشون مامان بزرگم ازش پرسید خوب عروس خانوم چطوری کفش می دوزید؟ (عروس خانوم تولیدی کفش دست دوز دارن). بالاخره این خانوم لب به سخن گشود و یه کم توضیح داد با لحنی که به شدت سعی داشت فارسی باشه! اما آخرش یهو گفت این کفش گهوه ایا (قهوه ای) که پوشیدم خودم دوختم!!! واااای من نابود شدم وقتی اینو گفت!! هی خندیدم هی خندیدم هی خندیدم!! حال همه ساکت فقط صدای خنده های من می پیچه! اینقدر اوضاع خراب بود که دیگه چشم غره های مامانم هم کار ساز نبود! آخر بیتا بلند شد رفت آشپزخونه و منو صدا زد بیا کارت دارم! خیلی آبروریزی شد، بعد هی خواستم ازش معذرت خواهی کنم دیدم هر چی بگم بدتر می شه! بعد مامان گفت این دختر ما خیلی خوش خنده ست و بحث و عوض کردن! یاد دبیر علوم راهنمایی افتادم که می گفت تو مرض خنده داری، طفلی انگار همچین بیراه هم نمی گفته! آخرین باری که اینقدر من خندیده بودم وقتی بود که من یه مشت دوست ندید بدیدم رو برده بودم تالار وحدت کنسرت! چه خوب که اون دوستام اینجا رو نمی خونن وگر نه ملی منو نصف می کرد!! جریان از این قرار بود که توی آنتراکت کنسرت اومدیم تو سالن بیرونی! ملی جان گفت من می خوام برم دستشویی تو هم بیا دنبالم (بچه م خجالیته!) خلاصه من رفتم همراهش، وقتی اومد که بریم خیلی شیک لامپِ اصلی دستشویی رو خاموش کرد درو باز کرد گفت بریم!!!! وااای حالا دستشویی پرِ خانومای شیک و پیک که اومده بودن تجدید آرایش! بعد ملی خیلی شیک لامپو روشن کرد گفت ببخشید خانوما فکر کردم خونمونه!! من دیگه رو پای خودم نبودم از خنده! اون بیرون هم شوهر ملی هی می پرسید چشه این هی می خنده؟! ملی می گفت هیچی بابا! می دونستم اگه به علی بگم ملی خانوم چه سوتی داده، ملی دارم می زنه!!! حالا من حاضرم تمام خاطرات بیست و چهار سال زندگیمو اینجا تعریف کنم اما نرم سراغِ کار و زندگیم!!

2 Comments:

Anonymous Don Omido said...

شک نکن که به من بیشتر خوش گذشته ولی زیر کرسی بودن هم برای خودش عالمی داره ها! درباره ام پی تری پلیرت هم متاسفیم. البته یکم هم باید دقت میکردی دیگر ! من که وزنم دو برابر یکم کمتر از وزن شما طبق آخرین آماری که از خود اعلام نموده اید، هست ، اگر جفت پا بپرم روی تخت با توجه به استراکچری که برج ما داره، سر از طبقه پایینی در می آوردم.
کفش گهوه ای پوشیده بود ؟ :D
اگه حاضر بودی همه خاطرات بیست و چهار سال زندگیت رو تعریف کنی بد نمیشد ها ! چون من هم حوصله ندارم برام دنبال کار و زندگی.

2:34 AM  
Anonymous Don Omido said...

این احسان کیه که پشت تو از کانادا اومده اسکرپ گذاشته، شاخ و شونه کشیده !؟ آشناست یا حالشو بگیرم ؟
:)))))

3:05 PM  

ارسال يک نظر

<< Home