دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵

به غلط کردن افتادم با این مدلی که موهامو کوتاه کردم!! روزی صد بار می رم جلوی آیینه به خودم نگاه می کنم می گم تو که حوصله شسوار نداری و مهمونی به مهمونی چی بشه موهاتو یه کاری بکنی غلط می کنی می ری موهاتو اینقدر خرد و کوتاه می کنی!!!!! دستِ کم یکسال دیگه ممکنه یه کم موهام شبیه آدم شه! البته اگه تا اون موقع دق نکنم!

دست می کشه به صورتم میگه چه لاغر شدی پس لپات کو؟! فقط می خندم و چیزی نمی گم بهش، تو دلم می گم به قولِ رضی از صدقه سر جریاناتِ اخیر یه رژیمِ مفتی افتادم! بعدشم که یه کم خودمو جمع و جور کردم و هر روز تشریفمو می برم پیاده روی خدا بخواد! دیروز تو مهمونی یه آمار گرفتم دیدم بنده با 59 کیلو وزن از همه دوستام خپل تر تشریف دارم!! به نظرم همیشه اونا خیلی چاق بودند! حالا نمی دونم چه جوریا شده من از اونا وزنم بیشتره! البته آدم وقتی دوستِ جیک تو جیکش رضی جان باشه با وزنِ 46 کیلو هر از گاهی به سرش هوسِ خودکشی می زنه خب!!

من یک سپاسِ ویژه به خانمِ جی. کی. رولینگ بدهکارم بابتِ کتابهایِ هری پاترش! اون اوایل که کتابهایش آمده بود من خودم را کشتم اما هر بار نتوانستم از 20 صفحه اولِ کتاب جلوتر بروم! هر بار هم موقعِ امتحانها که من به هر شیوه ای متوسل می شدم تا درس خواندنم را به تعویق بیندازم ویرم می گرفت هری پاتر بخوانم اما جاذبه اش برایم از کتابهایِ درسی ام هم کمتر بود! تا این چند هفته اخیر که احتیاج یه یک چیزِ فوق العاده سبک داشتم که تنها ذهنم را از فکر کردن باز بدارد و فکری هم برایم تولید نکند و من همانا موفق شدم سری کتابهایِ هری پاتر را بخوانم و حتی الان می توانم بگویم که منتظرِ جلدِ بعدی کتاب هم هستم!! یک ماه است که کتابِ "خانوم" بهنود کنار تختم افتاده ولی می ترسم خواندنش آرامشِ نداشته ام را به باد دهد!

اینقدر این روزها بی حوصله ام که از مداراها و ملایمتهایِ همیشگیم هیچ خبری نیست و ممکن است اگر کسی ازم سوالی بپرسد بدون هیچ ملاحظه ای پاسخی واقعی بشنود! اولینش چند روز پیش بود به کسی که احترامِ ظاهریش را همیشه حفظ می کردم و در مقابلِ سوالهایِ آزاردهنده اش لبخندهایِ احمقانه می زدم! اما آن روز جوابش را خیلی صریح دادم و دیگر شک دارم که هیچ وقت از من چیزی بپرسد که نباید بپرسد!

با اینکه من آدمِ بسیار خسیسی هستم در کتاب قرض دادن اما کلی از کتابهایم نیست و من نمی دانم پیشِ کی هم هست!! تعجب میکنم که کِی و چگونه اغفال شده ام برایِ قرض دادنِ کتاب!! از کتابهایم و نه از من هم چیزی کم نمی شود اگر که بدهم دیگران هم بخوانندشان ولی از این فرایندهای قرض الپَسنَده بیزارم! امیدوارم همه کسانی که کتابهایِ مرا برده اند و پس نداده اند سوء هاضمه بگیرند( اگر چه من نمی دانم که دقیقا چه نوع بیماری هست ولی به گمانم چیزِ چندان دلچسبی نباشد!!).