با اینکه به خودم قول داده بودم دیگه پایِ این کامپیوترِ لعنتی اشک نریزم ولی امروز قولمو شیکستم!! اونم به خاطرِ کسی که هیچ دوستش ندارم! امروز به طور کاملا اتفاقی گذرم به وبلاگش افتاد که مدتهاست بسته ست وخوندنش حالمو بد کرد...
الان داشتم عکسهای عروسی پریشب رو می دیدم! همون عروسی که آخرِ شبش به اصطلاح عروس کشون اینقدر سرِ کل انداختن با صبا جیغ کشیدم که دیگه حالا حالاها روم نمی شه تو صورتِ مردهای فامیلِ مامانم نگاه کنم!! تا به حال از این ملنگ بازیها جلوی فامیل مامان نکرده بودم! دمِ در خونه عروس واقعا خجالت میکشیدم پیاده شم از ماشین!! نتیجه شم اینکه دو شبِ از گلو درد تا صبح نمی خوابم!! عکسها بد نشده، وقتی می خواستم حاضر شم هیچ ایده ای برای آرایش کردن نداشتم، دلم می خواست ساده ساده برم بدون حتی هیچ آرایشی... در مقابل عکسهایٍ عروسی سینا خیلی ساده و بی آرایشم تو این عکسا!!
دلم میخواد از افکارِ پلیدم هم اینجا بنویسم! مثلا بگم که شبِ عروسی وقتی یه بنده خدایی گفت وای چقدر عروس زشته، من نتونستم به بدجنسیم زور بشم و یه لبخندِ کجکیه موزیانه زدم! یا بگم روزِ پاتختی وقتی عروس رو آوردند مامانم بهم گفت دست بزنید عروس اومد، من رومو برگردوندم گفتم به من چه فامیلِ خودش دست بزنند!!! خب خداییش فامیلِ حرص دراری داشتند!! هیچ کاری نمی کردن!! زورشون میامد یه دست یه انگشتی هم بزنند! پذیرایی هم که مطابقِ معمول کسی احمقتر از من پیدا نمی کنند هی بهش بگن چون تو خوشگلی باید پذیرایی کنی! (من حالم بد بید!!)... خالصه نمی دونم چه جوریاست که ما چه فامیلِ عروس باشیم چه فامیلِ داماد همه چیز گردنِ ماست!!
من بهترم... دلم امروز برای پرپرک جونم تنگیده که صبح آنلاین نبود، دلم هم نیومد مسیج بزنم ببینم اگه خوابه بیدارش کنم!
وای دیروز یه دختره از این چادری خفنا تو تاکسی کنارم نشسته بود یهویی روشو کرد بهم یه چیزی تندی گفت و روشُ برگردوند!! نفهمیدم چی میگه، گفتم ببخشید متوجه نشدم!! گفت میگم چه لاکِ قشنگی زدید به ناخوناتون!!!! از تعجب شاخام در اود فکر کردم یه تذکری برای حجابم می خواد بده! منم که بیجنبه کلی ذوق ذوقانم شد نیشمو باز کردم یه مرسیِ کشدار گفتم بهش!! یه ساعت بعد پیشِ یکی از دوستام بودم که اونم گفت وای چه لاکِ قشنگی زدی!!! دیگه جدی جدی باورم شد لاکِ سبزِ فسفری خوشرنگه!! بعدش دوستم گفت چه خوب کادوی تولدی که برات خریدم دقیقا با این لاکت سِت میشه!!! بعدش من هر چی خودم کشتم بهم نگفت که چی خریده برام!!! حالا الان دارم از فضولی میمرم! :دیییییییی

0 Comments:
ارسال یک نظر
<< Home