من آشفتهام خیلی هم زیاد... شوکی که بهم وارد شد خیلی عمیق بود اینقدر که به جای این که مثل همیشه سطل سطل (!!!) اشک بریزم عین خیالم نیست و دارم از سر خوشی میمیرم!
لطفا هی از من نپرسید خوب چیکارا میکنی هیچی به خدا فقط دور خودم میچرخم!!
آقای دوست راست میگه من همه رو میریزم تو خودم بعد یه دفعهای همه رو سر اون بیچاره خالی میکنم!
همیشهها کلی خودمو دوست داشتم ولی حالا دیگه نه! احساس می کنم از اون آدم دوست داشتنی (چه همه تحویل!!)
فقط یه دختر غرغروی عصبی زودرنج باقی مونده!! باورم نمیشه این صفتهای نفرتانگیز مهوع متعلق به من باشه!!:))))

0 Comments:
ارسال یک نظر
<< Home