جمعه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۴

امروز كلي خوش خوشانمه... يه حمام مبسوط رفتم و ميل دارم بلاگم!
رفتم زير دوش آب گرم و حسابي لبو شدم بعد همونطوري با يه حوله كوچولو اومدم بيرون و درو باز كردم اخ جون چه نسيم خنكي پوستم حال اومد!!
ديشب خيلي خوش گذشت بعد از روزهاي تلخ بيمارستان كه روح و روانمو چرخ كرد به يه همچين چيزي خيلي احتياج داشتم! با رضي رفتيم تئاتر بعد ديديم خيلي شلوغه و اينا بايد احتمالا رو زمين بشينم به خاطر همين هم منصرف شديم و رفتيم كوروش كه حراج 50% كرده... لعنتي چه لباسهايي داشت يه سرياش تو حراج 50% تازه شده بود 250 و اينا... خلاصه بنده فقط يه شلوار خريدم 13 تومن! الهي بميرم براي خودم... تازه مي خواستم يه دونه از اين كلاهاي اليور تويستي بخرم براي آقاي دوست رضي نذاشت!!! فجيع تر از همه موقع پول دادن بود!! دو تايي رو هم 12500 پول داشتيم! اونم چه پولهايي!! 1000 تومنش پول خرد بود! يارو يه چپ چپي نگاه مي كرد كه نگو ولي نا مرد اون 500 تومنو تخفيف نداد! مجبور شديم بريم خونه بياريم و در همين راستا مجبور شديم كلي پياده روي كنيم! اونجا هم كه شكر خدا يه ماشين نبود كم موند بود اتو بزنيم! پسره پررو جلوي پاي ما ترمز كرد يه كم نگاه مرگ من نكشو اينا كرد بعد گفت سوار نمي شي منم سرمو گرفتم بالا ابروهام به علامت نه انداختم بالا! دوباره گفت مطمئني؟!! ايندفعه يه كوچولو ( خدا شاهده فقط يه كوچولو!!) عشوه اومدم(از نوع همون باتير مژگون مي زني!!) و چشمامو بستم گفتم آره!! پررو پررو گفت از جيبت مي ره ها!!!!!!!!!!!!! منم عشوه رو بيخيال شدم چشمامو هشت تا كردم گفتم از جيب تو مي ره بيچاره!!! :)) خلاصه كه اين طورياست