بالاخره بعد از دو روز تصميم گرفتم كه بيام اينجا افاضه فضل كنم!
خب ديروز كه تشريف مباركم رو بردم مهموني چه همه هرهر و كركر كردم! تازه شبم موندم! البته من كه درس و زندگي ندارم!! امروز هم كه صبح رفتم بيرون... عصر هم با رضي جونم رفتيم تئاتر! چه همه مزخرف بود!! هيچ حسي رو انتقال نمي داد خيلي خنثي بود! ما كه نفهميديم چي شد ولي اميدوارم كارگردان فهميده باشه! اسمش هم بود "ايستاده ها سر سوراخ سوپ خوري"!!!! ولي بعدش رفتيم با رضي ددركلي گپ زديم واينا خيلي خوش گذشت. خب من كه امسال امتحان فوق نمي خوام بدم سه جلد نورتن هم كه مثل آيينه دق جلوم نيست!نقد ادبي و اينها هم كه همه رو كتاباش رو تموم كردم پس مي تونم هر روز برم ددر!! درست از زماني كه تصميم گرفتم صبح تا شب برم كتابخونه و خودم رو ببندم به اين كتاباي لعنتي پارتنر درس خوندم ديگه نمي تونه هر روز بياد كتابخونه!! منم كه تنهايي آدم اين حرفها نيستم! خونه هم باشم كه اوضاع به همين منوال مي باشد!!
راستي تو اين نمايش يه تيكه با حال بود كه بنده بسي لذت بردم! دستيار كارآگاه به جناب كارگاه گفت قاتل آدمه؟ كارآگاه گفت آره. گفت زنه؟ گفت نه اينقدر آدم نيست!!! :))))))
حسرت يه خواب درست حسابي به دلم مونده. حسرت اينكه وقتي مي خوابم نصف شب از خواب نپرم و تا صبح بال بال نزنم تازه خوشحال باشم كه ديگه بيدار شدم و از اين كابوس هاي لعنتي نجات پيدا كردم! دلم فقط 8 ساعت خواب با آرامش مي خواد... دلم مي خواد صبح كه بيدار شدم ديگه چشمهام پر از اشك نشه كه اي واي دوباره يه روز ديگه...
تصميم گرفتم از اين به بعد به ازاي هر يه لحظه خوبي كه دارم يه كار خوب انجام بدم براي ديگران. براي امشب هم مي خوام به يكي زنگ بزنم كه خيلي خودخواهيم مياد بهش زنگ بزنم ولي مي خوام روي غرورم پا بذارم.
تنها چيزي كه اين چند روزه بهم انرژي مثبت داده نگاه كردن به لاكهاي صورتي رنگ ناخنهاي پامه!

0 Comments:
ارسال یک نظر
<< Home